سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۵
مسیرهای جایگزین نفت؛ حذف هرمز یا جابه‌جایی ریسک؟

تنگه هرمز شاید در سال‌های آینده بخشی از اهمیت خود را به مسیرهای زمینی و خطوط لوله واگذار کند، اما حذف آن از معادلات انرژی جهان به این سادگی نیست؛ زیرا ظرفیت اسمی مسیرهای جایگزین بدون امنیت، استمرار و صرفه اقتصادی، الزاماً به معنای جایگزینی واقعی هرمز نخواهد بود.

به گزارش خبرنگار بین‌الملل تازه‌های اقتصاد؛ اظهارنظر اخیر اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، درباره احتمال تبدیل شدن تنگه هرمز به یک آبراه «بی‌ارزش» طی دو سال آینده، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که آیا توسعه خطوط لوله و مسیرهای زمینی می‌تواند یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان را از معادلات منطقه‌ای خارج کند یا خیر.

درست است که عربستان، امارات و عراق در حال توسعه مسیرهایی هستند که می‌توانند بخشی از نفت صادراتی منطقه را از هرمز دور کنند، اما ظرفیت انتقال با قابلیت اتکا یکسان نیست. مسیر جایگزین زمانی واقعاً جایگزین هرمز خواهد بود که بتواند در شرایط بحران نیز امنیت، استمرار و صرفه اقتصادی خود را حفظ کند. به نظر می‌رسد در شرایط فعلی، چنین تضمینی وجود ندارد.

۲۰ میلیون بشکه؛ عددی که به‌سادگی جایگزین نمی‌شود

بر اساس گزارش رویترز، پیش از تشدید محدودیت‌های کشتیرانی، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور می‌کرد. همزمان، عربستان با استفاده از خط لوله شرق ـ غرب، امارات با توسعه مسیرهای صادراتی خارج از هرمز و عراق با طرح ایجاد مسیرهای جدید صادراتی در حال تلاش برای کاهش وابستگی به این آبراه هستند.

مجموع این پروژه‌ها می‌تواند ظرفیت قابل توجهی برای انتقال نفت به خارج از هرمز ایجاد کند، اما حتی اگر تمام این ظرفیت‌ها به بهره‌برداری برسند، نمی‌توان صرفاً با جمع کردن اعداد به این نتیجه رسید که هرمز جایگاه خود را از دست داده است، چرا که یک خط لوله، فقط ظرفیت انتقال ایجاد می‌کند؛ امنیت و ثبات استفاده از آن را تضمین نمی‌کند. این تفاوت، شاید مهم‌ترین نکته در ارزیابی آینده هرمز باشد.

دور زدن هرمز، حذف ریسک نیست

خط لوله شرق ـ غرب عربستان نمونه روشنی از این مسئله است. این خط لوله اساساً با هدف کاهش وابستگی عربستان به تنگه هرمز ایجاد شده و امکان انتقال نفت از شرق این کشور به بندر ینبع در دریای سرخ را فراهم می‌کند. چنین زیرساختی در شرایط عادی یک مزیت راهبردی مهم است؛ زیرا بخشی از صادرات نفت را از یک گلوگاه دریایی دور می‌کند، اما تجربه حمله به این زیرساخت نشان داد که انتقال ریسک با حذف ریسک تفاوت دارد.

اگر نفت به جای عبور از یک تنگه، از یک خط لوله عبور کند، همچنان به ایستگاه‌های پمپاژ، مخازن، پایانه‌ها و مسیرهای مشخص زمینی وابسته است. این زیرساخت‌ها نیز می‌توانند در شرایط جنگی یا بی‌ثباتی هدف قرار بگیرند. در واقع، مسیر جایگزین می‌تواند وابستگی به هرمز را کاهش دهد، اما لزوماً وابستگی به امنیت منطقه را کاهش نمی‌دهد.

این مسئله درباره پروژه‌های جدید اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا هرچه مسیر طولانی‌تر و تعداد کشورها و زیرساخت‌های درگیر بیشتر باشد، نقاط بالقوه آسیب‌پذیری نیز افزایش پیدا می‌کند. در نتیجه این پرسش باید در مرکز بحث قرار گیرد که اگر جنگ ادامه داشته باشد، اساسا مسیر جایگزین چه ارزشی دارد؟

یک خط لوله برای آنکه جایگزین واقعی یک مسیر دریایی باشد، باید نه فقط در زمان صلح، بلکه در زمان بحران نیز قابل استفاده باشد. اگر جنگ باعث توقف تولید، حمله به زیرساخت، بسته شدن یک مرز، ناامن شدن یک بندر یا افزایش شدید هزینه بیمه و حفاظت شود، ظرفیت اسمی خط لوله دیگر معنای سابق را نخواهد داشت. به همین دلیل، امنیت زیرساخت بخشی از ظرفیت واقعی آن است. از این منظر، مسئله اصلی فقط ساخت مسیرهای بیشتر نیست؛ مسئله ایجاد شرایطی است که این مسیرها بتوانند در طول زمان کار کنند.

عراق ـ سوریه؛ یک مسیر جدید با یک مسئله قدیمی

پروژه پیشنهادی انتقال نفت عراق از مسیر سوریه و در نهایت به دریای مدیترانه، از مهم‌ترین طرح‌هایی است که می‌تواند در بلندمدت وابستگی عراق به مسیرهای صادراتی سنتی را کاهش دهد، اما این پروژه نمونه خوبی از دشواری جایگزین‌سازی نیز هست. هزینه سنگین ساخت، طول مسیر، نیاز به سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های مختلف و مهم‌تر از همه، شرایط امنیتی و سیاسی کشورهای واقع در مسیر، همگی عواملی هستند که باید در کنار ظرفیت انتقال بررسی شوند. مسئله فقط این نیست که آیا می‌توان چنین خطی را ساخت. پرسش مهم‌تر این است که آیا می‌توان امنیت و ثبات آن را برای سال‌ها تضمین کرد؟

این موضوع درباره مسیرهایی که از چند کشور عبور می‌کنند اهمیت بیشتری دارد. هر تغییر سیاسی یا امنیتی در یکی از کشورهای مسیر می‌تواند بر عملکرد کل شبکه اثر بگذارد. بنابراین، هر مسیر جایگزین جدیدی که ایجاد می‌شود، در عین حال که آسیب‌پذیری در برابر هرمز را کاهش می‌دهد، نوع جدیدی از وابستگی را ایجاد می‌کند.

مسیرهای جایگزین؛ بیمه هرمز، نه لزوماً جانشین آن

از این زاویه، شاید بهترین توصیف برای پروژه‌های جایگزین، «بیمه در برابر اختلال» باشد. طبیعی است که کشورهای صادرکننده نخواهند تمام صادرات خود را به یک مسیر محدود وابسته کنند. داشتن چند مسیر، قدرت مانور بیشتری در زمان بحران ایجاد می‌کند و می‌تواند شدت شوک را کاهش دهد. اگر فردا بخشی از صادرات نفت بتواند بدون عبور از هرمز انجام شود، طبیعتاً فشار ناشی از اختلال در تنگه کمتر خواهد شد. اما این با مفهوم «بی‌اهمیت شدن هرمز» تفاوت دارد. مسیرهای جایگزین می‌توانند بخشی از بار هرمز را بردارند؛ اما تا زمانی که بخش قابل توجهی از تجارت انرژی همچنان به این منطقه وابسته است، هرمز یک گلوگاه مهم باقی خواهد ماند، چرا که اهمیت تنگه هرمز تنها به نفت محدود نیست و تجارت LNG و سایر جریان‌های انرژی و حمل‌ونقل دریایی منطقه نیز در معادله آن قرار دارد.

این منطقه در شبکه گسترده‌تری از زیرساخت‌های دریایی، بنادر، ارتباطات و تجارت منطقه‌ای قرار گرفته است. زیرساخت‌های ارتباطی زیردریایی در خلیج فارس و پیرامون آن نشان می‌دهند که هرگونه بی‌ثباتی طولانی‌مدت در این جغرافیا می‌تواند پیامدهایی فراتر از بازار انرژی داشته باشد.

مسئله اصلی شاید ساخت خط لوله نباشد

در نهایت، اختلاف بر سر آینده هرمز را می‌توان به یک پرسش ساده‌تر تبدیل کرد: آیا کشورهای منطقه باید میلیاردها دلار هزینه کنند تا هرچه بیشتر هرمز را دور بزنند، یا باید همزمان برای کاهش ریسک امنیتی خود تنگه نیز تلاش کنند؟ پاسخ منطقی احتمالاً «هر دو» است.

ایجاد مسیرهای جایگزین برای افزایش تاب‌آوری اقتصاد انرژی اقدامی منطقی است. هیچ کشوری نباید تمام صادرات خود را به یک مسیر محدود وابسته کند. اما اگر در کنار این سرمایه‌گذاری‌ها، سایه جنگ و ناامنی بر منطقه باقی بماند، بخشی از سرمایه‌گذاری انجام‌شده ممکن است در زمان بحران کارایی مورد انتظار را نداشته باشد. از این منظر، تنوع‌بخشی به مسیرها هرگز جایگزین امنیت پایدار نیست. حتی می‌توان گفت ارزش اقتصادی مسیرهای جایگزین زمانی به حداکثر می‌رسد که محیط امنیتی منطقه نیز باثبات باشد. در غیر این صورت، ممکن است تنها محل بروز ریسک تغییر کند؛ از تنگه به خط لوله، از مسیر دریایی به پایانه، یا از یک کشور به کشور دیگر.

هرمز احتمالاً کوچک‌تر می‌شود، اما بی‌اهمیت نه

بنابراین، پیش‌بینی اینکه تنگه هرمز ظرف دو سال به یک آبراه «بی‌ارزش» تبدیل شود، بیش از آنکه یک نتیجه قطعی باشد، یک سناریوی غیرعملی درباره سرعت و اثربخشی جایگزین‌سازی است. آنچه واقع‌بینانه‌تر به نظر می‌رسد، در بهترین حالت کاهش تدریجی وابستگی به هرمز است، نه حذف اهمیت آن.

کشورهای منطقه می‌توانند بخشی از نفت خود را از مسیرهای دیگر صادر کنند، اما برای جایگزینی واقعی هرمز باید سه مسئله همزمان حل شود: ظرفیت، امنیت و صرفه اقتصادی. ساخت زیرساخت بدون امنیت، ظرفیت اسمی ایجاد می‌کند؛ نه الزاماً ظرفیت قابل اتکا. از همین رو، مسیرهای جایگزین را بهتر است نه رقیب هرمز، بلکه بخشی از راهبرد کاهش آسیب‌پذیری در برابر اختلال دانست.

در چنین شرایطی، اگر بتوان توافقی پایدار برای تضمین امنیت و آزادی کشتیرانی در هرمز ایجاد کرد، چنین توافقی می‌تواند در کنار توسعه مسیرهای جایگزین، هزینه و ریسک تجارت انرژی را به شکل معناداری کاهش دهد. هرمز را می‌توان تا حدی دور زد؛ اما تا زمانی که ناامنی منطقه حل نشده باشد، نمی‌توان صرفاً با ساختن چند خط لوله، اهمیت آن را از بین برد.

خبرنگار: حسین کمال زارع

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha